همه برایم دست تکان دادند،اما کم بودنددستانی که تکانم دادند .دوست ودست بسیار است ولی "دست دوست" اندک
نظرات شما عزیزان:
yekta 
ساعت23:10---26 مرداد 1391
مسلم 
ساعت18:35---26 مرداد 1391
سلام آجی هانیه .خوش اومدی .
خیدان 
ساعت20:04---25 مرداد 1391
خالی از هر چه که هست میشم….
از زمین سرد خاکی تا نگاهی عاشقانه….
بغض شب توی گلو خیلی وقته که نشسته میدونم ….
با خودم میگم تلخی این زمونه رو میسپرم بدست باد ….
چشمامو میذارم روی هم , سیاهی پشت چشممو با یه رنگ خوب پاک میکنم…
یادمو میدزدمو میبرم به اوج خاطرات گرم تو ….
با دلم آخرین اسم تنهایی شبت رو فریاد میزنم ….
دست سردم میکشم تو خاطرات دلپذیر تو ……..
تا خیال ورت نداره فکر کنی رفتی از سرم ….
شمعدونی کنار باغچه رو در میارم …..
با یه بغل آرزوهای داغ داغ میکارمش تو خاک سبز دل تو ….
و از لحظه لحظه های خواندنم هراسی نخواهم داشت…
یکرنگی نگاهم و با خاطرات نگاه تو موزون میکنم …..
یه ریتم میسازم برای سکوت قصه مون ….
حالا چشممامو باز میکنم به امید بودنت ….
خالی از هر چه که هست …
هستی, نیستی, هستی ….. هستی …..
خیدان 
ساعت12:00---24 مرداد 1391
نه !
هميشه برای عاشق شدن ،
بهدنبال باران و بهار و بابونه نباش !
گاهی
در انتهای خارهای يک کاکتوس ،
به غنچهای میرسی
که ماه را بر لبانت مینشاند